زندگی دو نفره مازندگی دو نفره ما، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 3 روز سن داره
زندگی سه نفره مازندگی سه نفره ما، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 4 روز سن داره
زندگی چهار نفره مازندگی چهار نفره ما، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره
زندگی پنج نفره مازندگی پنج نفره ما، تا این لحظه: 2 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره

هدیه زیبای خدا..لحظه لحظه های داشتن تو

خوشبخت ترینم

خدانگهدار

سلام خاله جونیا ما انشا الله فردا میریم کرمان باباجون و عمو محسن و دایی مرتضی رفتن وسائلمون رو از مسجد سلیمان بارزدن (واقعا خدا قوت ) تو راه کرمانن من هم قراره با مامان جونم فردا برم کرمان تا وسائلمون رو بچینیم فقط نمیدونم چجوری با فضولیای من کنار خواند آمد  تا اطلاع ثانوی نت نداریم البته باباجونم قولش رو بهمون داده دلمون براتون تنگ میشه حلالمون کنین فعلا خدانگهدار ...
6 آبان 1394

بهداشت کنترل وزن

سلام عروس مامانی   الان ساعت حدودا 7ونیم صبحه و شما خوابی منم از فرصت استفاده کردم و اومدم برات بنویسم الان خونه مادرجونیم و نهار هم خونه بابابزرگ دیروز صبح شما رو بردم بهداشت برای کنترل وزنت که ماه پیش باید میبردمت ولی چون مریض شدی و دیدم وزنت کم شد گذاشتم این ماه ببرمت   خداروشکررررررر همه چی خوب بود وزنت : 9300 قدت:79   کلی ذوق کردم و خوشحال شدم گفت دیگه لازم نیست ببرمت چون وزنت خوبه نوبت بعد رو هم سه ماه دیگه گذاشت برای واکسن و چکاپ   به بابایی هم زنگ زدم گفتم که وزنت خوبه و با هم خداروشکر کردیم   امروز هم کلی کار دارم خریدن برچسبای کابینت ، گرفتن پرده هامون ، جمع...
6 آبان 1394

چند تا عکس

نماز خوندن دخترم با چادر خودش که مادرجونی براش دوختن(دستشون درد نکنه):             اینم رکوع نمازت   نمازت قبول دخترم   امان از دست تو که نزاشتی یه عکس خوب از چادرت بگیرم   الهی قربونت بشم که اینقده مقنعه بهت میاد     امیدوارم بحق حضرت زهرا(س) همیشه همینجوری بمونی فرشته من     ...
4 آبان 1394

یه خبر خوب

  خب خب خب رسیدیم به خبر خوبمون اگه گفتی...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!   خداروصد هزار بااااااااااااااااار شکر بالاخره بعد 4 مااااااااااااااااااااه بهمون خونه دادن هووووووووووراااااااااااااااااااا   واقعا داشت صبرم تموم میشد   خونمون طبقه چهارمه یه مقداری سخته ولی بازم از این وضعیت بهتره   باباجون پنجشنبه اومد رفتیم مشهد شنبه برگشتیم و یک شنبه هم با دایی مسعود و عمو محسن رفت کرمان  که خونه رو در صورت لزوم رنگ و تمیز کنه که بعد تاسوعا عاشورا اسباب کشی انجام بشه و بریم سر خونه زندگی خودمون   واقعا هر چی خداروشکر کنم کمه ممنونتم خداجونم  ...
28 مهر 1394

عروسک نمازخونم

سلام عروسک مامان   با ذوق اومدم برات بنویسم که دیروز 18 مردادماه شما 1 سال و 21 روزت بود اولین بار ادای نماز خوندن رو در آوردی مهر تو دستت بود هی میذاشتی زمین و خم میشدی پیشونیت رو میزاشتی روش یا  لبت رو میچسبوندی بهش باز مهر رو برمیداشتی و بلند میشدی و این عمل رو دوباره تکرار میکردی نمیدونم چرا هی مهر رو برمیداشتی شاید چون ماها تو نمازمون مهر رو برمیداریم که شما برش نداری و تو دهنت کنی شما هم فکر کردی باید مهرتو برداری   الهی فدات بشم اون قدر از این کارت ذوق زده شده بودم که نگووووووو از خدا میخوام که تو تربیتت کمکم کنه و آدم مومنی بشی گل قشنگم   راستی دیشب رفتیم عروسی زینب جون و آقا حجت ...
19 مرداد 1394

چشمت روشن عزیزترینم

سلام دختر خوشکلم   الان ساعت تقریبا 11 شبه و شما خوابیدی   حدودا یک ساعت پیش با بابایی صحبت کردم و بازم مثل همیشه حس ششمم کار دست بابایی داد از اونجایی که بابایی دلش میخواد سوپرایزی بیاد حس ششم من کار رو براش خراب میکنه بگذریم.... بابا انشا الله فردا صبح بیرجنده دل تو رو نمیدونم ولی دل من که براش خیلی تنگهههه خداروشکر که عروسی آقا حجت رو هم هست چون یه جوری بودم که من تنها باشم دوست داشتم آقا جونمم باشه (آقا حجت و زینب خانم نوه های داییم هستن که یکشنبه 18 مرداد عروسیشونه)   خدایا بازم ازت ممنونم که مرخصیشو جور کردی عزیز دلم دخترکم دوستت دارم مطمئنم بابایی هم دلش برات قد مورچه شده...
14 مرداد 1394

شبهای قدر

  سلام دخترکم   امروز 19 رمضونه و دیشب اولین شب قدر رمضون امسال و البته دومین شب قدر زندگی زمینیته و طبق معمول من و مادر جون و خاله جون و زن دایی تو خونه شب زنده داری کردیم با پخش زنده از حرم آقامون امام رضا (ع)، شما هم خداروشکر ساعتای 11.5 خوابیدی و تا سحر بیدار نشدی .از این میترسیدم که از صدای تی وی بیدار شی و بدخواب بشی   دخترکم تو این 19 روز که از رمضون گذشته اکثرا سحرا بیدار شدی و با روی همیشه خندونت همه مون رو سر سفره خوشحال کردی   دختر نازم فرشته آسمونی من این روزا یادآور لحظه های شیرین پارساله پارسال تو این روزای قشنگ خیلی هواتو داشتم هوای فرشته ای که قرار بود بیاد و منو مادر کنه هوای د...
15 تير 1394